خانم بویگوس از شرکای سابق موسسه خدمات مشاوره مدیریت مکنزی و مدیر عامل بنیاد ریبوت در فرانسه یافته های خود در زمینه  تفکر انتقادی و جایگاه آن در تحول سازمانها و مدیریت تغییر را در مجله کسب و کار هاروارد (HBR) ارائه نموده است.  

تعاریف:

 

تفکر انتقادی توانایی اندیشیدن به صورت روشن و منطقی است، به گونه ای که ارتباط منطقی بین ایده ها نیز قابل درک باشد. این موضوع از جمله مباحثی است که از دوره فیلسوفان یونانی مانند افلاطون و سقراط تا به امروز همواره مورد بحث و مناقشه بوده است. تفکر انتقادی ، توانایی درگیر ساختن ذهن برای اندیشیدن انعکاسی و مستقل توصیف شده که توانایی افراد در استفاده از آن به قوه استدلال بستگی دارد، همچنین این سبک تفکر به جای پذیرش صرف و بدون تغییر اطلاعات، زمینه ساز یادگیری فعال می شود.به بیان دیگر، تفکر انتقادی فرایند آگاهانه از پردازش اطلاعات به شیوه‌ای موثر است تا شما بتوانید چیزها را بهتر بفهمید و تصمیم‌های بهتری بگیرید و اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنید

افرادی که از توانایی تفکر انتقادی برخوردارند، سوالات زیادی در ذهنشان نسبت به ایده ها و فرضیات شکل می گیرد و موضوعات را به صورت صرف و بر اساس ظاهر قبول نمی کنند. آنها همیشه به دنبال مشخص کردن این هستند که آیا ایده ها، بحث ها و یافته ها تصویر کلی از برداشته آنها است یا خیر. شناسایی، تحلیل و حل مسائل به صورت سیستمی از ویژگیهای اصلی متفکران انتقادی است.

آغاز سخن:

چند سال پیش مدیرعامل یک شرکت با اطمینان به من گفت که شرکتش رهبری بازار را در دست دارد. وی افزود: مشتریان ما به رقبا روی نخواهند آورد چون هزینه این جابجایی و سوئیچ خیلی زیاد است. اما متاسفانه طی چند هفته بعد شرکت معظم پراکتر اند گمبل، تولید کننده برتر لوازم آرایشی و بهداشتی تصمیم گرفت قرارداد خود را با این شرکت تمدید نکند. در حالی که آقای مدیرعامل شوکه بود، اما در نظر من این قضیه کاملا قابل پیش بینی می نمود.

اهمیت تفکر نقادانه

من بیش از 20 سال است که به سازمان های مشکل دار کمک  می کنم. بعضی از این سازمانها، با عدم مدیریت صحیح دست به گریبان هستند. گاهی اوقات مشکل آنها عدم توجه به پیشرفت و تغییر فن آوری است. در موارد معدودی هم، تیم ارشد مدیریت سازمان صرفا غفلت به خرج داده بود اما بر اساس تجربیاتم همه ی این مسائل از یک مشکل اصلی یعنی "کمبود تفکر انتقادی" نشات می گیرند.

به زبان ساده، رهبران کسب و کار، وقت کافی برای تفکر درباره سازمان صرف نمی کنند و بدون توجه به جوانب مختلف یک موضوع، به دریافت پاسخ های سریع و آنی بسنده می نمایند. حتی بدتر از آن، رهبران ارشد سازمانها C-suite leaders)) گاهی وقتها فقط شواهدی را انتخاب می کنند که نظرات قبلی آنها را تایید کند. فقدان فراشناختی (metacognition)  نیز باعث می شود افراد دچار اعتماد به نفس کاذب بشوند.

خبر خوش این است که می توان تفکر انتقادی را به عنوان یک مهارت آموخت. برای کمک به یادگیری بهتر تفکر نقادانه، من اخیرا یک بنیاد غیر انتفاعی به نام ریبوت را تاسیس کردم. بر اساس تجارب شخصی من و برخی از محققان ما، سه روش  ساده ی زیر را می توانید برای بهبود مهارت های تفکر انتقادی خود به کار ببرید :

  1. سوال در مورد فرضیات
  2. استدلال به کمک منطق و برهان
  3. تنوع افکار

ممکن است فکر کنید که همین حالا هم دارید این کارها را انجام می دهید. بله احتمالا همین طور است ولی این کار را به صورت عمیق و عامدانه انجام نمی دهید. پرورش این سه عادت کلیدی ذهن به به شما در بهبود مهارت های مورد نظر در بازار کار کمک بسیار زیادی می کند.

سوال در مورد فرضیات

سوال یا به چالش کشیدن مسائلی که بدیهی و مسلم فرض می شوند قدم اول در راه بهبود تفکر انتقادی است. من کار بر روی یک پروژه تغییر سازمانی را معمولا با کار بر روی فرضیات شرکت آغاز می کنم. یک بار به عنوان یک مشتری از شعب مختلف یک فروشگاه زنجیره ای بازدید کردم و به سرعت دریافتم که شرکت تصور می کند مشتریان بسیار پولداری دارد. این فرض نادرست در بخش پوشاک باعث قیمت گذاری گران لباسها شده بود در حالی که با فروش لباس و شلوارهای ارزانتر می توانست میلیونها دلار درآمد کسب نماید.

پرسیدن یا نپرسیدن، مساله این است 

البته سؤال کردن در مورد همه چیز واقعا سخت و گاهی وقتها، بیهوده یا بی مورد است. تصور کنید روزی از خود بپرسید: آیا آسمان واقعا آبی است؟ آیا شخصی که در کنار من ایستاده، بجای همکار من خواهر دوقلوی اوست؟ چگونه می توانم بفمم اقتصاد کشور به زودی دچار فروپاشی نخواهد شد؟

پس اولین گام  این است که دریابیم چه موقع فرضیات یک سازمان یا کسب و کار را زیر سوال ببریم. به نظر می رسد هر چه احتمال زیاندهی بیشتر باشد، بکارگیری رویکرد پرسشی می تواند مفیدتر باشد. بنابراین اگر در حال بحث درباره ی مورد استراتژی های بلند مدت شرکت هستید که سالها تلاش و هزینه را می طلبد، مطمئن شوید که پرسش های اساسی در مورد باورهایتان را مطرح می کنید.

مثلا بپرسید بر اساس کدام شواهد، کسب و کار شما رشد خواهد یافت؟ تحقیقات شما باعث شده چه انتظاراتی درباره آینده بازار محصول یا خدمت خود داشته باشید؟ آیا تا به حال اتفاق افتاده که خود را به عنوان خریدار مخفی (secret shopper) جا بزنید تا از دید مشتریان به کسب و کار خود نگاهی بیندازید؟

راه دیگر برای پرسیدن فرضیات این است که راه حلهای جایگزین را در نظر بگیرید. ممکن است بپرسید: چه می شود اگر مشتریان ما تغییر کنند؟ اگر تامین کنندگان ما ورشکست شوند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این تیپ سوالات به شما کمک می کنند تا به بصیرت تازه و مهمی دست یابید که به بهبود تفکر شما کمک شایانی می کنند.

یک مثال واقعی دیگر

چند سال پیش، مسئول پروژه رفع مشکل یک شرکت بزرگ تولید کننده لباس زنانه شدم. رشد یکی از خطوط اصلی آن کسب و کار سالها بود که کاهش می یافت ولی هیچ کس نمیتوانست دلیل آن را بفمد. مشخص شد که این شرکت اشتباها محصولات خود را خیلی کلی تعریف کرده و به ویژگیهای محصول از دید مشتریانش نپرداخته است. یعنی این اعتقاد وجود داشت که تمامی مشتریان بین المللی شرکت دارای ترجیحات مشابه هستند. بنابراین فقط و فقط یک نوع محصول در تمام فروشگاهی سراسر اروپا برای فروش عرضه می شد.

وقتی که تیم من شروع به صحبت با کارکنان و مصرف کنندگان کرد، متوجه شدیم که مشتریان کشورهای مختلف، سلیقه و ترجیحات بسیار متفاوت و متمایزی دارند. مثلا خانم های انگلیسی لباس های تنگ و رنگ های روشن را می پسندیدند ، در حالی که زنان ایتالیایی رنگ بژ و طراحی ساده را انتخاب کردند و خانمهای آمریکایی تیپ ورزشی لباسها را دوست داشتند.  بهبود استدلال به این شرکت کمک کرد تا سود خالص خود را به طرز چشمگیری افزایش دهد.

استدلال به کمک منطق و برهان

خبر خوش این است که استفاده از برهان و منطق به حداقل 2000 سال پیش و دوره ارسطو بازمی گردد. در طول این دو هزاره، روش منطقی با رسیدن به نتایج صحیح، شایستگی خود را نشان داده است. بنابراین در مباحث سازمانی خود،  به "زنجیره ای" از استدلال ها توجه کنید و از خودتان بپرسید: آیا این استدلال پشتوانه محکمی از شواهد دارد؟ آیا پیگیری تمام شواهد و دلایل ما را به یک نتیجه گیری منطقی می رسانند؟

آگاهی از اشتباهات رایج نیز می تواند به شما اجازه منطقی تر فکر کردن را بدهد. مثلا، اغلب افراد درتله ی تفکر علی و معلولی "post hoc" می افتند. مردم به اشتباه استدلال می کنند: دلیل اینکه Y به دنبال X رخ داده حتما این است که رویدادY توسط رویداد X ایجاد شده است. بنابراین، مثلا یک مدیر ممکن است بر این باور باشد که فروش بالای فصل بهار بدلیل  سخنان انگیزشی اوست که در گردهمایی سالانه واحد فروش در ماه فوریه ایراد شده بود. اما تا زمانی که این فرض مورد آزمایش قرار نگیرد، این آقا یا خانم مدیر نمی تواند بفهمد این فرض اساسا درست است یا خیر؟

بدنبال تنوع فکر و همکاری باشید

برای سالهای مدید، من تنها شریک زن در تیم تحول مکنزی بودم. و امروز، با آنکه بیش از نیم قرن است که به عنوان عضو هیئت مدیره شرکت های زیادی خدمت کرده ام، اما همچنان اکثرا تنها زن آسیایی حاضر در اتاق جلسات مدیران هستم. با توجه به پیشینه و تجربیاتم در زندگی، تمایل به دیدن چیزهای را دارم که متفاوت از اطرافیانم است. البته این اغلب به نفع من تمام می شود، اما من به گروه یا افراد حاضر در جلسات فکر نمیکنم. وقتی که من توسط افرادی احاطه می شوم که به هر دلیلی مثل  سن، سياست یا دين شبیه خودم هستند، سعی می کنم نقطه نظرات  متفاوتی را مطرح کنم. این کار باعث می شود من متفکر بهتری بشوم.

  • طبیعی است که مردم عقایدشان را با افرادی که مثل آنها فکر یا رفتار می کنند، به به اشتراک بگذارند. این مساله بخصوص در اینترنت و فضای مجازی اتفاق می افتد، جایی که به راحتی می توان یک گوشه فرهنگ (cultural niche ) خاص را پیدا کرد. الگوریتم های رسانه های اجتماعی می توانند دیدگاه های ما را محدودتر کنند تا فقط اخباری را بشنویم که متناسب با باورهای فردی ما هستند.
  • این یک مشکل است. اگر هر فردی در حلقه دوستان و نزدیکان ما عین ما فکر و عمل کند، ما روی عقاید خود پافشاری بیشتری خواهیم کرد و احتمال کمتری دارد که  باورهایمان بر اساس اطلاعات جدید تغییر کند. در حقیقت، تحقیقات نشان می دهد که مردم هر چقدر به حرف افرادی گوش بدهند که نقطه نظرات مشترک با آنها دارند، نظراتشان بیشتر جهت دارانه و قطبی خواهد شد. 
  • مهم است که از حباب شخصی خود خارج بشوید. شما می توانید با قدمهای کوچک شروع کنید. اگر در واحد امور مالی کار می کنید، با همکارانتان در واحد بازاریابی دوست شوید. اگر همیشه با کارکنان ارشد به ناهار می روید، به توپ بازی با همکاران جوانتر خود بروید. اگر به این روش خود را آموزش بدهید ، می توانید از تفکرات معمول خود فاصله بگیرید و به بصیرت غنی تری دست یابید.

 به هم تیمی های خود فرصت بدهید نظرات خود را بطور مستقل و بدون نفوذ گروه بیان کنند. به عنوان مثال، وقتی که دیگران از من در موردی  مشاوره می خواهند، معمولا من ترجیحات خود را فراموش می کنم و از اعضای تیم می خواهم که نظرات خودشان را در به من ایمیل کنند. این تاکتیک کمک می کند از فشار گروه بر روی اعضای تیم کاسته شده و مشارکت افراد در تصمیم گیری ها بهتر می شود.

پیروزی ماحصل چیست؟

گرچه تاکتیک های بهبود تفکر نقادانه ممکن است ساده و یا بدیهی به نظر برسند، ولی در عمل به ندرت از آنها به ویژه در دنیای کسب و کار استفاده می شود و بسیاری از سازمان ها برای تفکر انتقادی وقت صرف نمی کنند. این در حالی است که تفکر نقادانه منافع فراوانی برای واحدهای اقتصادی دارد . برخی بر این باورند که شانس نقش مهمی در موفقیت های شرکت دارد، اما به اعتقاد من، مهمترین پیروزی ها در عرصه کسب و کار از طریق تفکرهوشمند به دست می آید.

 

در صورت تمایل، متن به زبان اصلی را از لینک ذیل بخوانید:

https://hbr.org/2019/05/3-simple-habits-to-improve-your-critical-thinking

منبع مقدمه: سایت کاربوم و سایت بازده

منبع متن اصلی و عکس: مجله کسب و کار هاروارد

تاریخ انتشار: روز 6 ماه می 2019 برابر با 16 اردیبهشت 1398

از اینکه نظرات و تجارب خود را در این زمینه با ما در میان می گذارید، سپاسگزاریم.

ارسال نظرهای شما :

نظری ثبت نشده است.